چشم می گشایم
چند قدمی من باتلاق کثیفی است
که پاکیزه ترین و نجیب ترن زنان دنیا
به درونش فرو می روند به هرزگی
و پتیارگان شهر که برون می آیند از آن
با آغوشی آغشته به لجن نجابت
و نجابت ......
چه واژه فریبنده ای
چشم می بندم
این سو تر صدایی به گوش می رسد
زنده کودکان در گور خفته گریه می کنند
ژنده پوش مادران بیدار خفته ضجه می زنند
خسته پدران شانه خمیده هنوز به دوش می کشند
داغ ننگ و فرزند و آبرو را
و تعصب .....
چه واژه فریبنده ای
دو دست بر دو گوش
چشم بسته قدم برمی دارم
گوش بسته قدم بر می دارم
قدم بر می دارم
تا انتها.
" لبودا "
A(6)
خیلی جدی
اخطار سنگ را
جامهای برهنه ی شراب
پذیرفتند
و رد آتشفشان
نا پیدا ماند
بر نوازش سوگوار مکاشفه.
خیلی ساده
قلمرو زمان
از توالی دوست داشتن
تهی شد
و قهرمان فراموشی،
در حصار خالی خلوت،
به بخشش خویش
رای داد.
خیلی سریع
خاکستر فرار
معلق ماند
در فضا.
ما به ساعت 4 عصر
جامی دیگر را
هر روز...
" اقلیما "
کنکاش می کنی
زیر و رو می کنی
ورق می زنی
می خوانی
می خوانی
می خوانی
و هرگز نمی دانی
پیدایم نخواهی کرد
سالهاست مرا
آنسوی حصار تهمت و تردید
گم کرده ای.
" لبودا "
َ(5)A
عشق دلتنگ من!
کلاهت را بر سر بگذار
قهوه را در فنجان بریز
دستکش چرمت را...
در همین سبزه زار
گاو های ابتذال زمان
آرام
در چراگاههای مسطح نئون
خاطراتت را
نشخوار می کنند:
پیراهن آبی مرا
کهنگی شلوار جین
بند ساعت دوست را
فرو می دهند.
نگاه می کنی :
لمس ذره ذره
ریز سلولها یش
شبی در یک چادر
روی همین تپه
آغوشی گرمتر از هر شعله
تا آخر دنیا...
پیاده شو
قهوه ات را بریز
من مرده ام.
برام هیچ مهم نیست که روشنفکرها(!) و منتقدین وفبلم بلد ها چقدر این فیلمو کوبوندن. کوهستان بروک بک از فیلمهاییه که همیشه تو ذهنم می مونه. اون بابایی هم که فیلم ماه تلخ رو به من معرفی کرد حیف که الان دم دستم نیست!!!


" اقلیما "
A 4
گرد باد درون سرم را دیگر توقفی نیست. نمی شود ، نمی شود ایستاد ، ایست داد به این گذر بی امان.